چرا ظرف مرا بشکست لیلی…
فعل خدا را حمل بر صحّت کن. بگو شاید با من کاری دارد که اینطور رفتار می کند. چطور مجنون فعل لیلی را حمل بر صحت کرد. لیلی برای مجنون آش نذر کرده بود، چون دید مجنون متحیّر و سرگردان شده، به او می گویند دیوانه، هوش ندارد، حواسش جمع نیست. او هم مجنون را می خواهد اما چیزی که هست مجنون شلوغ می کند، رسوایی به بار می آورد. لیلی آش نذر کرد که حال مجنون جا بیاید. لیلی خودش آش نذر کرد. در این معنا غور کنید. خود لیلی برای مجنون آش بار کرده است تا مجنون حالش جا بیاید. مجنون هم گرسنه بود، شنید که لیلی آش نذری می دهد، آمد که آش بگیرد. یکی از خرابکاری هایش هم همین بود. لیلی صدقه می دهد برای مجنون، این ناشی هم آمده خودش از آن صدقه بخورد. برای کسی که صدقه می دهند، خوب نیست خودش از آن بخورد. گوسفندی که قربانی می کنند و یا پدر و مادر برای فرزندشان عقیقه می کنند، می گویند پدر و مادر خودشان نخورند. چرا؟ چون بچه مال خودشان است. گوشت آن را بدهند مومنین بخورند، ثواب دارد. می گویند اگر صدقه می دهید خودتان از آن استفاده نکنید. وقتی می گویند صدقه بر ما حرام است، معنایش همین است. صدقه به کلی بر ائمه علیهم السلام حرام است. صدقه ی تزکیه و صدقه ی مال به آنها حرام است. اما خمس، طیّب است، پاک است و موجب ازدیاد مال است. گُل مال است، می رسد. به همین خاطر است که گفته اند زکات و تزکیه ی مال و فطریه به سادات نمی رسد. اگر کسی سیّد نیست، به سیّد ندهد، چون به آنها نمی شود زکات داد. "زکات" تزکیه است، مال را پاک می کند. بدن را پاک می کند. فطریه که می دهی، بدن را پاک می کند. عام نمی تواند فطریه اش را به سادات بدهد، برای اینکه آنها باید چیز پاک بخورند و پاک باشند. عام به عام زکات دهد، سیّد هم به سیّد.
مجنون آمد از لیلی آش بگیرد، لیلی ظرفش را شکست یعنی زکات را که تو نباید بخوری، من برای تو تزکیه کردم. مجنون اینها را نمی دانست اما به لیلی حُسن ظن داشت و او را دوست داشت، حمل بر صحّت کرد. وقتی به طعنه به مجنون گفتند تو که برای لیلی طبل می زنی، ببین که آش به تو نداد، ظرفت را هم شکست. آنها درد مجنون را نمی دانستند چیست، لذا اینطور حرف می زدند. مجنون هم حمل بر صحّت کرد و گفت:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
این، حمل بر صحت است. امیدوارم شما هم به خدا، به ائمّه علیهم السلام و به برادر دینی خود حُسن ظن داشته باشید. اگر یک وقتی چیزی دیدید، بگویید من نمی دانم شاید نیّت خیری داشته است، ضرر نمی کنی... پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود: حَسِّنو ظُنونَکُم بِالله حسن ظن خود را به خدا زیاد کنید. مراد حُسن ظن باطنی است، اصل کار باطن است. هرچه می توانید گمانتان را به خدا شیرین کنید، قشنگ کنید، زیبا کنید. خداوند به قلب ها نظر دارد، می فرماید: اِنَّ اللهَ لایَنظُرُ اِلی صُوَرِکُم وَ لکِن یَنظُرُ اِلی قُلوبِکُم خداوند به صُوَر شما کاری ندارد، به قلب شما کار دارد. راه، راه قلوب است. غقل آدمی را زیاد می کند، نفس را می میراند. انسان را بزرگ می کند، عزیز می کند. همه ی اینها راه دل است...
مرحوم محمداسماعیل دولابی، جلد 2 طوبای محبت
این جلسه با عبارت دیگه ای از زیارت عاشورا شروع شد: "... فلعن اللّه اُمَّةً اسّست اساس الظلم والجور علیکم اهل البیت..."
معلم در توضیح معنای "اسّس" گفت، بنیانگذار یک مکتب، فردی است با قابلیت حرکت که میتونه جامعه رو زیر و رو کنه، افراد رو به دنبال خودش بکشه مثل استالین یا امام خمینی و ... پس ما لعن می کنیم کسی که بنیان ظلم رو گذاشته چراکه این حرکت در طول زمان ادامه پیدا کرده! مثلاً معاویه یک نوع حکومت رو بنیانگذاری می کنه که کم کم در طول زمان به تشکیل دیکتاتوری هایی با ظاهر مثبت منجر میشه. "ا̉مّت" مجموعه ای از انسان هاست که با یک طرز تفکر و نگرش زندگی می کنند مثل یه حزب. امّت یک جامعه ی تربیت شده است، مربّی داره، هدف داره و یکسان سازی و همگون شده است. در قرآن، کشور اسلامی به رسمیت شناخته نشده، مرزها معنا دار نیستند، ولی از امّت اسلام نام برده شده. در این جامعه، مٶسّس همون امام هست که جلو میره، تربیت می کنه و هدایت می کنه تا دیگران راه رو پیدا کنند.
معلم در توضیح معنای "ظلم" و "جور" گفت "ظلم" همانند ظلمت، نشان از تاریکی داره و مشخصه که آدم ها توی تاریکی نمی تونن حقیقت رو پیدا کنن و گم میشن. پس جریان هایی که میخوان ظلم رو برقرار کنند، مردم رو توی تاریکی نگه میدارن و راه صحیح رو از مردم می پوشونن که این معنای ایجاد انحراف یا همون "جور" هست طوریکه راه غلط رو به جای راه درست به مردم معرفی می کنن. این طوری دیگه هیچچی سر جای خودش نیست، از "عدالت" خبری نیست! مثلاً وقتی یک قاضی القضات، حرکت امام حسین علیه السلام رو خارج از دین و ضد اسلام معرفی می کنه، این مسیر برای مردم بسته میشه و آدم ها با وضو و با غسل شهادت و به امید ثواب به جنگ با امام میرن. این گونه جریان های انحرافی با روشنگری و استدلال و مناظره حرکت نمی کنن، بلکه حق رو میون غبار و تاریکی و جهل، گم می کنن.
در ادامه ی بحث، عبارت بعدی زیارت مطرح شد: " و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتی رتبکم الله فیها " که معلم در توضیح این عبارت گفت زایل کردن مقام اولیاء خدا مثل اینه که جایگاه قهرمانی المپیک رو ورزشکاری با دوپینگ و تقلّب از کسی که شایسته ی اون بوده، گرفته باشه. این باعث نمیشه که از مقام و شایستگی حقیقی اون فرد چیزی کم بشه ولی معرفی اش به مردم و جایگاهش در جامعه خدشه دار میشه. خطای بزرگی که در تاریخ اسلام اتفاق افتاد، این بود که میزان ها در جامعه عوض شد و ارزش ها تغییر کرد. مثلاً توانایی های علی علیه السلام قابل انکار نبود بنابراین جوانی و بی تجربگی رو بهانه کردن و به جای معیارهای الهی، پیری و تجربه رو ارزشمند دونستن (در واقع تعلیمات پیامبر رو رها کردند و به ارزش های جاهلیت برگشتن). با تغییر دادن معیارها و جابه جا کردن ارزش ها، هر نوع تقلب و انحرافی امکانپذیر میشه. در جریانات تاریخ اسلام هم هرگز اشتباه و سهو و ندانم کاری در کار نبوده، بلکه حرکات سیستماتیک و حساب شده این بلا رو به وجود آورده پس ما هم باید کارشناسانه و موشکافانه عمل کنیم و این مسیر و مسبب ها و ادامه دهنده های اون رو بشناسیم و مسئولانه عمل کنیم.
معلم می گفت در رابطه ی رهبر امّت با جامعه، اوّل وظیفه ی رهبر هست که خودش رو معرفی کنه و مردم رو دعوت کنه و هزینه های این راه رو هم بپردازه، چون در بارگاه الهی اوّل باید جواب این سٶال رو بده که تو برای امّت چه کردی؟ بعد، سٶال میشه که امّت با تو چه کرد؟ تلاش های ائمه برای پاسخ به سٶال اوّل، شامل مواردی مثل سخنرانی ها و ملاقات های شبانه ای بود که حضرت زهرا سلام الله علیها انجام میداد. خطبه های علنی می خواند یا به خانه ها میرفت تا تحلیل ها و دلایل حقانیت علی علیه السلام رو جامعه بدونن و در مقابل خدا بی پاسخ نباشه. مسئولیت اونها بزرگتره و جواب دادنشون به خدا هم مشکلتر خواهد بود، به همین دلیل اینگونه برای هدایت جامعه تلاش میکردن. معلم می گفت مادرهای ما بارها به این فکر کردن که بچه شون از نظر رشدی خوب باشه، زبان دوم رو بره یاد بگیره، مثلاً کلاس موسیقی بره، دانشگاهش و رتبه ی علمی اش چی باشه... ولی آیا آرزو کردیم که بچه هامون مرز حق وباطل رو بشناسن؟ بدونن حد و مرزها کجاس و باطل کدومه. طوریکه اون بچه حتی اگر دنبال باطل میره، خودش رو گول نزنه و بدونه داره چه کار می کنه. بشناسه حق چیه، باطل چیه و مرزش کجاست و خلاصه حدود الهی دستش باشه. که وقتی به دوراهی برخورد می کنه چه کار کنه. مثلاً توی جامعه یاد بگیره قدرتمند باشه ولی بدونه چه جوری نه بخوره و نه بزنه! ما باید روی تشخیص هامون کار کنیم، سعی کنیم تشخیص و انتخاب صحیح رو یاد بگیریم و به ظرف وجودی خودمون بیشتر از ظرف کریستال روی میزمون اهمیت بدیم. بزرگترین گناه در این عالم، ندونستن و نفهمیدن است چون هرچیزی که برای انسان اهمیت داشته باشه، براش وقت میذاره و یاد می گیره پس ندونستن بدترین بهانه و عذر بدتر از گناهه.
...فرمود آنها که عمل صالح انجام می دهند – یعنی عمل خالص انجام می دهند و تمیز و پاک می شوند – چنین کسانی با پیامبران هستند. مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا خداوند اینها را می شمرد، سپس می گوید عجب رفقای خوبی دارند.
شما در راه ایمان خیلی رفیق دارید و تنها نیستید. صورتاً در دنیا غریب هستید. می گویند هر مٶمنی در دنیا غریب است. اما از طرف خدا و ائمه و پیامبران که نگاه می کنی، تمام انبیا و شهدا و صالحین و مٶمنین در اینجا که شما نشسته اید با شما رفیق اند. قشنگ بگرد و بگذار چشم و دید ایمانت به اندازه ای که بهره برده ای ببیند. من با همان اندکی که بهره برده اید کار دارم. من مطلب را خیلی وسیع عرض می کنم اما شما همان بهره ی کوچک خودت را که به خیالت کوچک است، حساب کن. به اینکه برایت اعتماد و اطمینان آمده که راهت درست است و به خدای خود و ائمه راه داری. خداوند این جماعت، میفرماید اینها با انبیای گذشته اند. زیرا مقصد شما همان مقصد آنهاست. مقصد حضرت آدم و حضرت نوح و حضرت ابراهیم. از کجا این بهره را برده ایم؟ از نور محمد و آل محمد "صلی الله علیه و آله و سلم". زیرا فرمان آنها را برده ایم. دیگر، از نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف...
مرحوم محمداسماعیل دولابی، جلد 4 طوبای محبت
" نشانه های نوین در وجودش ظاهر نمی گردد جز اینکه آثار و علایم پیشین در وجودش کشته شود. شادی اش به غم مبدل نمی شود مگر اینکه جوانی و شادابی را به کهولت و سستی سودا کند." جوان بود و قوه ی بدن داشت، کم کم پیر می شود، بدن سست می شود و پادرد و دل درد می آید و آهسته آهسته پایین می آییم. " همچون کشتزاری که باید آنچه را در آن کاشته اند، بِدْرَوَند تا بتوانند دگربار دانه در آن بکارند." گندم بلند شده است، دیگر نمی شود روی این گندم باز گندم بکارد. باید این گندم اولی را بچیند، بردارد، آن وقت زیرش را بکارد. این قاعده است. تا آخر همین است. اگر تجارتی، زراعتی، یا هرکار دیگری می کنی، باید قبلی را درو کنی و برداری، آن وقت به سلامتی دفعه ی دوم باز جایش بکاری. کار نداشته باش که در کدام کلاس هستی، قاعده اش این است که اول، زراعت این کلاس را که در آن هستی را برداری.
" پدران و مادران، ما را گذاشتند و گذشتند و ما فرزندان، اینک از آنان به یادگار مانده ایم. بنگرید که چگونه فرع از اصل مانده." اصل، آنها بودند. پدرها و مادرها، انبیا، اولیا. ما فرع آنهاییم...
در ادامه بحث "لعن" در زیارت عاشورا و بررسی آیاتی از قرآن که در اونها لعن مطرح شده، این جلسه با آیه 22 سوره مجادله شروع شد:
" لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
هیچ قومى را نیابى که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالى که با کسانى که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند دوستى کنند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره ى آنها باشند. آنانند که [خدا] ایمان را در دلهایشان رقم زده و با روحى از جانب خود تأیید کرده است، و آنان را به بهشتهایى که از زیر [درختان] آن جویهایى روان است در مى آورد همیشه در آنجا ماندگارند خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند اینانند حزب خدا. آرى، حزب خداست که رستگارانند. "
معلم به کلمات مختلف قرآنی که با معنای "دوست یا دوستی" وجود داره اشاره کرد: خلیل به معنی دوستی ای است که هیچ خلل و فاصله ای در اون وجود نداره و اون دوست ها رو هرگز نمیشه از هم جدا کرد طوریکه حتی اگر لازم باشه در آتش می نشینه ولی از دوستی اش نمی گذره. " وُدّ " هم نوعی از دوستی است که ایمان، یکتاپرستی و اعتقاد به دنیای دیگر و حساب و جزا، لازمه ی اون هست. یعنی در این رابطه، معادلات عاطفی فرد (محبت، خشم، عشق، غضب، انتقام،...) هم بر اساس معادلات مربوط به جهان باقی تعریف و تفسیر میشه. معلم می گفت در این سطح رابطه، مادر عاشق فرزندش خواهد بود بدون اینکه دلیلش زنتیک باشه و بدون اینکه در ازای اون، طلبکار باشه. بلکه فرزند رو موهبتی الهی میدونه که در رابطه با او ربّانیّت خدا رو تمرین می کنه. و می فهمه تربیت خیلی سخته، پس زحمات پیامبران برای ایجاد کوچکترین تغییر در جوامع چقدر ارزشمند و مشکل بوده پس ما چه وظایفی در مقابل خداوند و شکرگزاری این هدایت ها داریم. پس این مادر، نه تنها احساس طلبکاری نداره، بلکه این ارتباط رو موقعیّتی برای شکرگزاری میدونه و همون طور که در ادامه ایه اومده، در قدم بعدی، تعصبات هم کنار میره.
معلم می گفت انسان باید تکلیفش رو مشخص کنه که در این عالم، به ساز کی میرقصه؟ بالاخره به طور کلی تکلیفش معلوم باشه با خودش که به چه سمتی حرکت می کنه و جهت گیری اش چیه؟ معلم با اشاره به آیه " إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند، به زودى خداى رحمان براى آنها محبتى [در دلها] قرار خواهد داد." گفت در موضوع " وُدّ " یه مقدمه داریم (باور و ایمان) سپس قلب جایگاه این دوستی می شود و در نتیجه ی آن، انسان موضع پیدا می کنه و دیگه توی قلبش، محبّت دشمنان خدا جا نمی گیره (من حادّ الله...). معلم می گفت اولیاء خدا، کسانی هستند که وقتی زیر چتر محبت و ولایتشون قرار بگیریم، رابطه ی سرپرستی آنها به گونه ایست که مراقبت از ما و تلاش در جهت هدایت و نجات ما رو هم شامل میشه. معلم تاکید میکرد بدون " وُدّ " نمیشه در حوزه ی ایمان وارد شد، افراد دیندار خشن به دور خودشون حصاری دارند که حتی گاهی تبدیل به سدّی میشه روبروی کسانیکه میخوان وارد حوزه ی ایمان بشن. اینها دائماً آدم های دیگه رو متّهم می کنن به بی ایمان بودن، نجس بودن، مخالفت و... و همه رو از خودشون میرونن. ایمان واقعی، محبّتی در قلب ایجاد می کنه که فرای قومیّت و گرایش سیاسی و خانوادگی و ...، حس مراقبت نسبت به دیگران در فرد به وجود میاره که همین، نشانه ی ایمانه. معلم می گفت اون محارب و دشمن خدا همیشه بیرونی نیست بلکه خیلی مواقع درونیست یعنی نفسانیات انسان هست که باید باهاش مقابله کنیم. شاخص های رفتاری ما خیلی مواقع ناشی از نفسانیاته نه شاخص های الهی یعنی بر اساس اینکه من خوشم بیاد، من ضرر نکنم، من خوشحال و راضی باشم... درحالیکه فکر نمی کنم اینجا خدا ازم چی میخواد، طرف مقابل چه نیازی داره و ... گاهی لازم نیست از یه رابطه لذت ببریم، گاهی شاید لازمه تو یه رابطه خُرد بشیم! اولیاء خدا،خودشون رو هزینه می کنن، آبروشون رو، خونشون رو و ... ما هم باید این نوع محبت کردن رو یاد بگیریم. در اکثر دوستی ها، نگاه می کنیم هرکس خودشو بیشتر برای ما خرج کنه، بیشتر دوستش داریم، این صحیح نیست. همین باعث فرهنگ پاچه خواری و چاپلوسی میشه. باید تمرین کنیم خودمون رو خرج کنیم، کسی که بیشتر به ما چَشم و بله قربان میگه، دوست نداشته باشیم. حتی جاییکه بدم میاد، شاید اون فرد بهم نیاز داشته باشه یا او از این رابطه لذت ببره. کی گفته هرجا تحویلمون می گیرن و بهمون خوش میگذره باید بریم؟ کی گفته هرجا امکاناتش بیشتر برامون مهیاست باید بریم؟ کی گفته کاری که به نفع بچه ی من میشه باید انجام بدم ولی کاری که 10 تا بچه ی دیگه سود می برن ولی به نفع بچه ی من نیست نباید انجام بدم؟ ما انقدر باید تمرین کنیم تا روابطمون رو بر اساس شاخص های من حادالله ... بگذاریم، از خودمون بگذریم و خرج کنیم تا دیگران رو نجات بدیم. لازمه ی این موضوع، افزایش وُسعت وجودی ماست، تا آدم های بیشتری رو به وجودمون راه بدیم و بهشون فرصت بدیم. معلم می گفت در یه ارتباط، تا حدودی به احساسمون می تونیم اعتماد کنیم و بیش از اون به شاخص ها و میزان هایی که داریم باید تکیه کنیم. در قدم اول می تونیم، دعوت هرکس که ما رو به برقراری دوستی میخواند، اجابت کنیم چون حتماً چیزی در وجود شما او رو نزدیک کرده. معلم داستان مثنوی رو یادآوری کرد که مردی سالها با قلاب صاف (بدون حلقه) به ماهیگیری میرفته و چیزی گیرش نمیومده و ته مونده های دیگران رو به خونه می برده. عاقبت سلطان شهر او رو میخونه تا علت رو جویا بشه ولی او قبول نمی کنه به قصر بره! پس سلطان خودش میاد پیش او. در نهایت به دیگران میگه دیدید عاقبت من با اون قلاب، ماهی ای گرفتم که هیچ کدوم از قلاب های سالم نگرفت!! پس شاید در روابطی که فکرش رو هم نمی کنیم، برکاتی باشه که ما نمیدونیم. معلم در جواب سوالی راجع به مهارت های ارتباطی گفت به "مهارت" اعتقادی نداره! چیزی که مهم و تعیین کننده است، "اخلاص" هست که باعث میشه اون رابطه و محبت، هرچقدر هم کوچک، درست بشه! کریمانه، بی طمع و مخلصانه بودن ارتباطه که تعیین کننده است. معلم گفت اگر آموزشی هم لازم داریم، با رجوع به سیره ی نبوی می تونیم بفهمیم در هر موقعیتی رفتار مناسب کدومه.